عکس تنبیه و تحقیر
از دوستانی که وقت میزارن و نظر میدن ممنون.
در مورد دیر بالا امدن وبلاگ هم خودم مطلع هستم و ناراحت برای همین با مطلب جدید مطلب قدیم و خلاصه مطلب میزنم تا صفحه اصلی سری بیاد بالا و از پست بدی حجم عکس ها و کم میکنم و این پست و چون از قبل اپلود کرده بودم اما برای نظرات کم نزاشتم حجمش و تغیری ندادم.
امروز چند تا عکس از یک میسترس انتخاب کردم که متاسفانه اسمش و نمیدونم.
امیدوارم میسترس هستی به پسندند.
نظرتون و بگین که سرعت اپ ها واسه نظرهای کم گرفته نشه.
عکس اول و دوم اماده کردن و بستن برده هست که میسترس خودش اینکار و میکنه.
عکس سوم زدن برده توسط میسترس هست که واقعا لذت بخشه و میسترس برده و محروم کرده دیدن تنبیه کردن.
عکس چهارم و پنجم شمع بازی میسترس هست که لذت خاصی یه میسترس میده.
عکس ششم عکس که واقعا سخت و درد اوره خودتون به بینید.
موفق باشید.






فوریه 6, 2008 در 8:56 ب.ظ.
سلام به همه
اکسیر عزیز من گرفتارم بدفرم!!!
سر میزنم حتماً هم اینجا هم اونجا….
فوریه 6, 2008 در 9:12 ب.ظ.
موفق باشی .
به روزم …
فوریه 7, 2008 در 9:56 ق.ظ.
من يه نوکر واقعی ميخوام که ازش سواری بگيرم و همه کارهامو انجام بده.
mistress_bita
فوریه 8, 2008 در 11:28 ب.ظ.
بیا از حق و حقوقمون دفاع کن ببین چه حرف هایی دارند در موردمون میزنند
http://balatarin.com/permlink/2008/2/8/1224721
اینجا میتنوی بنویسی:
http://www.irpowergirls.wordpress.com
فوریه 12, 2008 در 1:38 ب.ظ.
bita khanom man dar khedmatam
مارس 26, 2008 در 9:20 ب.ظ.
man hazeram barde bi choono chera e yek khanoom basham . inam emailam ; mohsenz110@yahoo.com
آوریل 3, 2008 در 12:05 ب.ظ.
واقعا عالی بود
دسامبر 6, 2008 در 11:09 ق.ظ.
man hazeram braea bita khanom ek nokar waghei beshm wa har dastori bdahand angam badam
ژوئن 22, 2009 در 2:13 ب.ظ.
dige daram mimiram.ye 2khtar has ke arbabe man beshe khahesh mikonam
سپتامبر 14, 2009 در 12:21 ب.ظ.
سلام
من از 4-5 سالگي يك همچين احساساتي داشتم و يادم مياد كه دوست داشتم به پاي ملكه چين توي كارتون دوقلوهاي افسانه اي بيفتم…
اخيرا بعد از مدت ها سركوبي جنسي و مشكلات روحي و فكري به خودروان درماني و فكر كردن راجع به زندگي رو آوردم يكي از اين فكرها رويا سازي براي خودم بود توي روياهام پدرم رو كه اون رو در نا خودآگاهم مانع پيشرفت و زندگي رواني سالم ميدونم رو يكجوري حذف ميكردم و خودم و مادر دلخواهم رو در يك شرايط بحراني فرض ميكردم كه سعي داريم از راههايي كه خيلي هم معمول نيستند به تعادل برسيم.
نكته اي كه برام جالب بود اين بود كه در اين روياها براي ارضاي نوعي هوس من ومادرم كه از راههايي درآمدمان خيلي بالا شده بود يك پسر شهرستاني را آورديم كه خيلي افكار مدرني داشت و باهاش يكسري كارهايي انجام داديم مثل توالت اسليو بوسيدن و ليسيدن پا وتوهين و تحقير جالب اينه كه من هرگز نميدونستم كه در دنيا يك همچين كارهايي رو با داشتن اسم و روش انجام ميدن و نكته جالبتر اينكه وقتي تمام اين تابوها رو براي خودم شكستم ناخودآگاه ياد مادر واقعاي ام افتادم وشب هايي كه موقع خواب از او ميخواستم كه دستش را به من دهد تا دستم را توي آن بگذارم و بخوابم و به اين نتيجه رسيده كه من به خاطر اين دچار فتيش هستم كه مادرم هميشه از درآغوش گرفتن من گريزان بود و از روزي كه من ديگر دستم را توي دستش نگذاشتم يك زندگي سخت را تجربه كردم
حالا من دوباره به يك آرامش رواني رسيم و مثل بچگي از لحظه لحظه زندگي ام لذت ميبرم
الته كتمان نميكنم كه همچنان از داشتن اعتماد به نفس پايين و عزت نفس رنج ميبرم اما دارم كم كم راههاي بازگشت رو دنبال ميكنم