پسر مغرور

 این یکی از داستان های وبلاگ قبلی هست که خودم زیاد خوشم نمیاد اما در وبلاگ قبلی هم چند نفر خواستن بزارم که من اینجا میزارم.
نظرتون و بگید.
ممنون.

من سارا هستم و از بچگي حس ميسترس بودن و داستم و اين حس رو تو خودم قوي كردم.اينو هم بگم كه من بيشتر علاقه دارم بردم به پام بيفته و با پام تحقيرش كنم اما صرفا به همين ارضا نميشم.من از 17 سالگي برده هاي زيادي داشتم اما باز راضي نبودم چون دوست دارم هر پسري كه اراده كنم جلوي من زانو بزنه و التماس كنه كه به بردگي قبولش كنم و از اين كه عده ي محدودي هستن كه اين حس رو دارن راضي نبودم. با رفتن من به دانشگاه تعداد برده هام بيشتر شد و در بيشتر كلاس ها حدود 4&5 تا برده داشتم بعد از مدتي به اين فكر افتادم كه يه تيم درست كنم تا هر كسي كه اراده كردم بردم شه و كسي نباشه كه بخواد جلوي من قدرت نمايي كنه.اين تيم من كه شامل برده هام بود حدود 15&16 نفر در دانشگاه بود كه پسر هايي كه من ميديدم خيلي خودشون رو ميگيرن يا متلك ميندازن به دستور من بيرون دانشگاه به قصد كشت زده ميشدن و تنها را نجاتشون دستور من بود به برده هام به خاطر همين بيشترشون همون موقع كفش من و ليس مي زدن و التماس ميكردن بعد از له شدن زير پاي من و گرفتن عكس هايي از من و اون كه در حال لیسیدن کفش من هست ول ميشدن و قراري باهاشون ميزاشتم تا در خونه  بیشتر وارد ماجرا بشن و کارهائی که لازم هست یاد بگیرند.و بيشتر اون ها الان برده هاي حرفه اي من هستند ولي بعضي هايي هم بودن كه با شكايت به دانشگاه و … ميخواستند من رو خراب كنند كه با تحديد ها و ديدن من ميترسيدند و حرفاشون رو پس ميگرفتند.يكي از داستان هاي من بر ميگرده به سال پيش كه من در حياط دانشگاه بودم و با دوستام مشغول حرف زدن و برده هام هم اون طرف به دستور من داشتند فقط به كفش من نگاه ميكردند. كه متوجه يه پسري به نام اميد شدم. خوشتيب بود و مغرور و از بچه هاي درس خون دانشگاه  به يكي از برده هام گفتم بره و بهش بگه بياد اينجا كه من كارش دارم اما نتيجه اي جز چپ چپ نگاه كردن و گفتنه هر کی کار داره خودش بیاد  نداشت.من كه تاحالا کسی برام اینجوری کلاس نزاشته بود عصباني شدم و  برده هام رو صدا كردم و گفتم امروز بايد حال اين توله سگ رو بگيريد و اون ها  هم گفتن چشب بعد از كلاس ديدم اونم مثل من ساعت 4 اخرين كلاسش هست و خوشحال شدم بعد به دستور من  بردنش تویکی از کوچه های پشتی دانشگاه كوچه پشتي كه خلوت بود و شروع كردن زدن من مي خنديدم و نگاه ميكردم بعد كه حسابي حالش جا اومده بود و ناي بلند شدن نداشت رفتم  جلو و با كفشم صورتشو اوردم بالا كه صورتش رو كشيد منم داد زدم و گفتم يا همين حالا كفش اربابتو ليس ميزني و التماس ميكني كه به بخشمت يا همينجا اين توله سگام خاكت مي كنند. كه  شروع كرد به فوش دادن و كه دوباره يه كتك درس حسابي خورد من رفتم جلو و يه نيشخند زدم و دست و پاشو  گفتم بگیرن که 4تا از بردهام اینکار و کردن  و و پاش و باز كردند و من از رو شلوار لگد ميزدم به اون الت مسخرش و اون داد ميزد  گريه و التماس و جواب من فقط خنده بود. بعد رفتم جلوش و گفتم يالا تميز كن كفش ارباب رو و شروع كرد ليس زدن كفش من  كه با 8 تا موبايل عكس گرفته ميشد بعد رفتم وايسادم  رو سينش و يه توف انداختم رو صورتش و يه خورده با كفشم  مالیدم به صورتش و اومدم پايين و گفتم شب ساعت 9 به من زنگ ميزني وگرنه  ديگه پات و نميتوني بزاري دانشگاه و شمارم و انداختم روش و رفتم برده هام هم دنبال من كه به دستور من رفتند شب ساعت 9 بود كه با 10&15 دقيقه تاخير زنگ زد من ورداشتم-بله-سلام امید هستم -توله سگ مگه نگفتم 9 -به بخشيد-صداي غلط كردنتو نشنيدم-غلط كردم -بلندتر -غلطططططططططططططططططط کردم.-فعلا زر نزن به بين چي ميگم من ميخوام اين لطف رو به تو بكنم و تورو كنم سگ خودم و وظيفه ي تو اين هست شاش و ان من رو بخوري كفش من و ليس بزني از طرف من تنبيه ميشي حق حرف زدن نداري و فقط پارس ميكني و ……… و 2&3 تا وبلاگ بهش معرفي كردم بره به بينه و گفتم 4 شنبه ميبينمت دانشگاه و قطع كردم. ادامه ي داستان از زبان اميد:من كه شوكه شده بودم و داشتم به بد بختي خودم فكر ميكردم و ميگفتم اين ديگه چه رواني اي هست و براي اطلاعات رفتم تو وبلاگ ها ديدم پسر هايي كه بخوان سگ سارا بشن زيادن و گفتم چه الاغایی پیدا میشن   و همش درگیر بودم و نمیتونستم هضم کنم که چرا من بايد سگ سارابشم و ………به حرفاي سارا فكر ميكردم و بلايي كه امروز سرم اومده بود و اگه قبول نكنم بايد قيد دانشگاه رو بزنم و شايدم اون عكسا تو اينترنت پخش بشه و دانشگاه ميترسيدم تصميم گرفتم قبول كنم اگه هم نخواستم ميرم پشت سرمم نگاه نميكنم.اما خيلي ميترسيدم و تمام بدنم درد ميكرد.چهارشنبه دانشگاه ديدمش و اس ام اس داد توله سگ بيا اينجا به بينم. منم با ترس و لرز رفتم.بر عكس هميشه تنها بود و هيچكسي اطرافش نبود برده هاي ديگه هم اون طرف مشغول حرف زدن بودن.سلام كردم اما جواب نداد . گفت تو از اين به بعد چه بخواي چه نخواي سگ من هستي و روح جسم تو مال من هست واي به حالت اگه حرفام رو مو به مو اجرا نكني اونوقت از دنيا اومدنت پشيمون ميشي.انگشتاش و گزاشت دونه دونه رو لب من و من بوسيدم و گفت  فردا ساعت 4 مياي به اين ادرس ميدان ونك بالاي هتل هما …………. رفت.من ترسيده بودم دختر عجیبی بود با اقتدار و خشن  بر عکس بیشتر دخترا و فقط داشتم به فردا فكر ميكردم.فردا از صبح عصابم خورد بود تا ساعت 2 اماده شدم و يه تيپ خوب زدم و رفتم.وقتي رسيدم ترسيدم و 4&5 دقيه به 4 مونده بود ميترسيدم چه بلايي ميخواد سرم بياره.رفتم در زدم و در رو باز يه پسر جواب داد و در باز شد و من رفتم تو 3&4 تا برده ها اونجا بودن اصلا اونجا مثل خانه نبود و هميش زنجير و قلاده البته بقيه برده ها  لخت بودن و يه قلاده گردنشون بود  كه من شوكه شده بودم چشمم افتاد به سارا  كه يه كرست چسبون قرمز و شرت قرمز و يه صندل قرمز پوشيده بود لاك هاشم قرمز بود و ارايششم حالت سرخ داشت و خيلي سارا جذاب شده بود كه ك.. من يه خورده سيخ شد  خیلی ترسیده بودم سعی کردم اصلا به روم نیارم با یه عتماد به نفس مسخره سريع سلام كردم اما جوابي نشنيدم يه خورده من و برنداز كرد و يه نيش خند زد و گفت   سريع لخت شو و بيا من قلادتو به بندم من که دیگه اون اعتماد به نفس مسخره هم نداشتم نميخواستم لخت شم يه خورده لفت دادم كه سارا فهميد و عصباني شد و داد زد مگه با تو نبودم منم كه ترسيده بودم هيچي نگفتم يه دست زد و همه ي برده هاش مثل سگ 4 دست و پا امدن با دست خانوم همه پا شدن خانوم گفت سريع اين توله سگ و لخت كنيد من و مثل سگ زوري لخت كردن و لباسام جر خورد  و اوردن انداختن جلوي پاي سارا پاشد  و دست كرد تو موهام  منو كشيد بالا و قلاده من رو  بست و ولم كرد رو زمين و گفت ديگه حق حرف زدن نداري و فقط پارس مي كني.از اين جا به بعد از زبون ميسترس سارا:بعد بهش دستور دادم كه صندلم و ليس بزنه اونم امد جلو و اول یه غیافه کج کرد  و شروع كرد ليس زدن صندل من بعد  گفتم پام و از صندل در بیاره  اونم اروم صندلام و در اورد یه لبخند زدم و گفتم نه انقدرم کودن نیستی یه چیزائی میفهمی اما چون تازه واردی و خری چند وقت بهت درس میدم اولین درس اینکه پاهای نار من هیچ وقت نباید با زمین برخورد داشته باشه اون بالشتک قرمز ها که با شلاقی که دستم بود بهشون اشاره کردم و گفتم واسه همین کار هستند و در صورت نبودنشون دست و بدن و صورت خودت به عنوان زیر پائی استفاده میشه حالا  پام و حسابي ليس بزن اونم شروع کرد به لیس زدنم انگشتام ومیکردم تو دهنش و  پائین بالا میکردم و بعد  قلادشو گرفتم كشيدم جلو و سوارش شدم . گفتم بره تو اتاق روبرويي اونم سريع رفت من دست زدم توله سگ های دیگه هم اومدن و به پاهام اشاره کردم اونا هم سریع چند تا از صندل هام و اوردن به یکیشون با نوک شلاق اشاره کردم و پام کردند من از الاغ   پياده شدم و گفتم دراز بكشه رو تخت و دست زدم توله سگ هاي ديگه اومدن و گفتم به بندنش به تخت يه خورده نگاش كردم و رفتم بالا سرش يه خورده با نوک صندل با  التش بازي كردم و سيخش كردم بعد يه خورده با انگشتای پام با لباش بازي كردم و يه لگد زدم تو ت.م هاش و شروع كرد  جيغ زدن و التماس كردن كه من يه خنده ای کردم بعد شمع رو ورداشتم و بدون هيچ حرفي اب كردم رو ال.ش اونم داد ميزد که با شلاق زدم تو صورتش و گفتم درس 2:بدون اجازه من حق حرف زدن و گریه کردن و داد زدن نداری فقط اجازه داری اروم پارس کنی بعد  يه خورده رو سينه هاش اب كردم و بعد بي خيال شدم.بعد شرتم و كشيدم پايين تا بشاشم تو دهنش اما دهنشو بست و همش ريخت رو صورت و چشم موهاش و گردنش كه عصباني شدم و يه لگد ديگه زدم تو التش و شروع كردم فوش دادن.  بعد يه ظرف برداشتم و ريدم توش يه قاشق گفتم بيارن اول كونمو يكي از برده ها تميز كرد و بعد قاشق و گرفتم و گفتم غذا برات درست كردم دهنشو  باز نكرد و به يكي از برده هام گفتم با هر اشاره ی پام  يه لگد محكم ميزني تو ك..رش قاشق و بردم جلو دهنش و باز نكرد با پام یه اشاره کردم  و بردم خيلي محكم زد تو ك..ر بد بخت که دل خودم براش سوخت  اونم اومد داد بزنه كه قاشق و كردم تو دهنش قاشق 2 هم همينطور اما از اون به بعد راحت باز ميكرد و حتي التماسم ميكرد كه بدم بخوره.بعدم ك.ر مصصنوعي بستم و بر عكس بستمش و حسابي یه حالی بهش دادم   از حال رفت منم مشغول برده های دیگه شدم  که  به حال  امد  لباس گفتم به پوشه و بره كه بعدا بايد بهتر از اين باشه . همه برده هام پام و بوسيدن و تشکر کردند و رفتند و اخری ام ايمان بود که و گفت خداحافظ و  رفت که گفتم هو الاغ گفت بله؟ گفتم درس سوم برای هر کاری من میکنم چه تنبیه چه … پام و میبوسی و تشکر میکنی  و درس چهارم اخر تمامی جملاتت من و سرور و ارباب و خدای خودت خطاب می کنی که گفت چشب سرورم و اومد پاهام و بوسید و تشکر کرد که من در و بستم.تمام

17 پاسخ to “پسر مغرور”

  1. man akhar nafahmidam esme bardeye in dastan omid bood ya iman?

  2. salam
    ghashang bood
    age mishe dastanaye digaro ham bezar ke bekhoonim
    mamnoon

  3. من پسری 20ساله عاشق برده شدن هستم یه ارباب خانم می خوام برده اش بشم خیلی حال می کنه بامن

  4. منم برده ام یه میس سراغ داری

  5. من یه برده واقعی هستم یه ارباب می تونی بهم معرفی کنی

  6. kheyli cherta ah ina dige chiya

  7. اگه منو به بردگی قبول کنی کارایی بلدم که هیچ برده ای بلد نیست بهت التماس میکنم بذار منم سگت باشم 09192346200

  8. من یه برده واقعی هستم و حاضرم به عنوان یک برده واقعی بهشم خدمت کنم. سرورم. از همین جا پای شما را
    میبوسم میسترس …….برده شما x.s.c

  9. وجدانن وجودمو واسه چنين ميسترسي ميدم

  10. سلام
    منم میخوام برده خانم مینا بشم هر کاری بگه انجام میدم مینا خانوم منو بپذیرین سرورم
    من 20سالمه
    09366073459

  11. man khodam divoone slave boiodanam ama midoonam ke miss peyda nemishe
    ama khoondane hamin ha ham be adam aramesh mide

  12. manam be bardegi ghabool konid lotfan

  13. دلم می خواد انتو آبپز کنی من تیلید کنم بخورم.

  14. man be khke pahaton miftam saget misham faghat ejaze bedin sageton besham

  15. salam ye barde vagheie az shiraz hastam ke baray arbabam hame kar anjam midam lotfan mano emtehan konid

  16. yek barde vaghie az shiraz hastam dar khedmat arbabam va har kary ke bege anjam midam arabis1360@gmail.com

  17. salam man ye bardeye tehrani hastam kesi hast ke man betonam bardash basham man bardegie pa mikonam shaylen16 inam emailame age misstreesi hast lotfan khabaram kone

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: